این جماعت عمامه بسر همه جا را پر کرده اند و کسی نمیداند کدام یک از آنها فهم و سواد دارد و کدام ندارد. همه نام شیخ و آخوند و حجت الاسلام دارند. اینها کاری جز این ندارند که به اسم شریعت هرچه میخواهند بکنند. برای یکی سند میسازند, یکی را مدعی و دیگری را مدعی علیه میکنند, وکیل میشوند, شاهد میشوند, جرح میکنند, تعدیل میکنند, مومن میسازند, تکفیر میکنند. کی جرئت دارد که بگوید آقا دروغ میگوید, زیرا فورا معلوم میشود که یا بابی است یا رشوه گرفته است, و بیرق واشریعتا بلند میشود. به آنها ایراد میگیری, میگویند ایراد به مجتهد جایز نیست. تکذیب میکنی, مثل این است که خدا و پیغمبر را تکذیب کرده ای. میگویی مسئله چنین نیست, میگویند فلان عالم نوشته در فلان کتاب و چنین است. میگوید مجتهدم و راُی راُی خودم است. به هیچ آخوند گردن کلفت نمیتوان گفت مجتهد نیست, عادل نیست, زیرا او هم جمعی قلچماق بنام طلبه دارد که هرچه میخواهد میکنند. بسیاری از حکام از میان اینان چند نفر بی دیانت را برگزیده و نوشته های او را اجرا میکنند, و در عوض آن آخوند هم هرچه میل حاکم باشد مینویسد و با هم شریک غارت مال مردم میشوند
خاطرات حاج سیاح, تهران, 1259, صفحه249
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر